تاب آوری در بحران به چیزی بیشتر از اتوماتیک بودن نیاز دارد

تاب آوری لااقل در سطوح سلولی می‌تواند خودکار یا بصورت رفلکس یا تلاش و تقلایی برای بقاء نمایان شود اما هنگامی که بحرانی جدی دررفتارها و سیستم های اجتماعی رخ می‌دهد به چیزی بیشتر از " اتوماتیک بودن " نیاز پیدا خواهد شد
تاب آوری در بحران به چیزی بیشتر از اتوماتیک بودن نیاز دارد

تاب آوری لااقل در سطوح سلولی می‌تواند خودکار یا بصورت رفلکس یا تلاش و تقلایی برای بقاء نمایان شود اما هنگامی که بحرانی جدی دررفتارها و سیستم های اجتماعی رخ می‌دهد به چیزی بیشتر از ” اتوماتیک بودن ” نیاز پیدا خواهد شد

 عفت حیدری مترجم 70 عنوان کتاب و عضو ارشد خانه تاب‌آوری در یادداشتی برای فرتاک نیوز نوشت

برخورداری از انسجام و یکپارچگی و توانایی برقراری ارتباط میان تجربه های جدید و طرحواره های قبلی بسیار اهمیت دارد، چرا که افراد فاقد این توانایی، طرحواره هایی را می­سازند که اصلا وجود ندارند.

طرحواره میتواند دانش اساسی و برداشت هایی باشد  که از آنها برای سازماندهی اطلاعات مان در باره دنیای اجتماعی و تفسیر موقعیتهای اجتماعی جدید استفاده می­کنیم افراد در ارزیابی سریع و دقیق یک موقعیت جدید به خوبی عمل می کنند.

آنها در می­یابند که کسی اینجاست، چه چیزی اتفاق می افتد و رویداد بعدی چه خواهد بود.برای مثال، هنگامی که در اولین جلسه کلاس درس دانشگاه حضور می­یابید، احتمالا در باره افراد حاضر و نحوه رفتار کردن آنها به سرعت فرضیه هایی را در ذهن خود می پرورانید( مثلا فردی که در کنار تریبون ایستاده است، احتمالا استاد است)، تردید داریم که شما کلاس درس دانشگاه را با یک مهمانی اشتباه بگیرید و احتمالا بدون آگاهی از ارزیابی های تان به این نتایج خواهید رسید.

برخورد متفاوتی را تصور کنید: هرگاه با موقعیت جدیدی روبه رو می شوید، درنگ کرده ودر باره آن تعمدا و به آرامی فکر می­کنید.وقتی اولین بار با فرد جدیدی روبه رو می­شوید، 15 دقیقه خودتان را معرفی می­کنید و در عین حال ارزیابی ها و میزان علاقه خود را به او تجزیه و تحلیل می­کنید. خسته کننده و طاقت فرسا به نظر می رسد، این طور نیست؟  خوشبختانه ما به سرعت، با صرف تلاش اندک و بدون تحلیل خود آگاه نحوه عملکردمان، برداشتهای خود را از سایرین را شکل می­دهیم.ما این کارها را با سرگرم شدن در تحلیل خودکار محیط پیرامون مان و بر مبنای تجربه های قبلی و آگاهی مان از دنیا انجام می دهیم.

تفکر خودکار، تفکری ناخودآگاه،غیر عمدی، غیر ارادی و با صرف تلاش اندک است. 

با اینکه انواع گوناگون تفکر خودکار به مقادیر مختلفی واجد این معیارها هستند،می­توانیم خودکار بودن را تحت عنوان تفکری تعریف کنیم که کل یا بیشتر اهداف ما را تحقق می­بخشد. تفکر خودکار به ما کمک می­کند که موقعیتهای جدید را از طریق مرتبط ساختن آنها با تجربه های قبلی درک کنیم.هنگام ملاقات کردن فردی برای اولین بار، او را ارزیابی می­کنیم تا بفهمیم که شبیه چه کسی است و سپس او را در قالب دانشجوی مهندسی یا شبیه دخترخاله من، طبقه بندی می کنیم، در باره مکان ها، اشیا و موقعیتها هم به همین منوال عمل می کنیم.هنگامی که برای اولین بار وارد رستوران فست فود می­شویم، بدون فکر کردن می­دانیم که نباید پشت میز منتظر پیشخدمت بمانیم، بلکه باید به سمت پیشخوان سفارش غذا برویم و غذای خود را سفارش دهیم، زیرا تجربه قبلی به طور خودکار به ما می­گوید که این همان کاری است که باید در رستوران فست فود انجام دهیم.

افراد بطور کلی از طرحواره ها استفاده می­کنند که ساختارهای ذهنی برای سازماندهی دانش آنها در باره دنیای اجتماعی پیرامون شان هستند. این ساختارهای ذهنی بر نحوه توجه؛ تفکر و یاد آوری اطلاعات تاثیر می گذارند.

اصطلاح طرحواره بسیار کلی است و شامل دانش ما در باره بسیاری از موضوعات نظیر سایرافراد، خودمان، نقش های احتماعی( مثلا کتابدار یا مهندس کیست) و رویدادهای خاص ( مثلا هنگامی که افراد در رستوران غذا می خورند، چه اتفاقی می افتد) است. در هر مورد طرحواره های ما شامل دانش اساسی و برداشتهایی هستند که از آنها برای سازماندهی اطلاعات مان در باره دنیای اجتماعی و تفسیر موقعیتهای اجتماعی جدید استفاده می­کنیم.

برای مثال اگر به برنامه تلویزیونی با محتوای ازدواج و طلاق نگاه کنید، احتمالا طرحواره هایی را برای انواع شخصیتهای آن در ذهن تان شکل خواهید داد. مثلا آدم پست و حقه باز و یا آدم پاک و ساده دلی که قلبش شکسته است.

طرحواره ها برای کمک کردن به ما جهت سازماندهی و درک دنیا و پر کردن شکافهای دانش مان بسیار سودمندند. برای یک لحظه فکر کنید که اگر هیچ طرحواره ایی نداشته باشید؛ چه خواهد شد.اگر چیزهایی که با آنها روبرو می شوید، پیچیده و گیج کننده و متفاوت از آنچه می دانید، باشند، چه اتفاقی خواهد افتاد؟ متاسفانه این همان چیزی است که برای افراد مبتلا به یک اختلال عصب شناختی بنام سندرم کورساکف اتفاق می‌افتد.

افراد مبتلا به این اختلال توانایی ایجاد حافظه های جدید را از دست می­دهند و با هر موقعیت حتی اگر قبلا آنرا بارها تجربه کرده باشند، به گونه ایی برخورد می­کنند که گویی اولین بار است که با آن روبرو می شوند.

اینکه برخی از مبتلایان به این سندرم برای معنا دادن به تجربه های خود متحمل زحمت و رنج زیادی می شوند، بسیار ناراحت کننده و اسفبار است.خلاصه اینکه برخورداری از انسجام و یکپارچگی و توانایی برقراری ارتباط میان تجربه های جدید و طرحواره های قبلی بسیار اهمیت دارد، چرا که افراد فاقد این توانایی، طرحواره هایی را می­سازند که اصلا وجود ندارند.

طرحواره‌ها به ویژه زمانی سودمند هستند که در موقعیتهای ابهام زا و گیج کننده قرار می گیریم، زیرا به ما کمک می کنند که دریابیم چه چیزی در حال وقوع است.

به مطالعه کلاسیک هارولد کلی ( 1950) توجه کنید که در آن به دانشجویان مشغول به تحصیل در مقاطع مختلف دانشگاه علوم اقتصاد گفته شد که به ارزیابی یک سخنران مهمان بپردازند.کلی به منظور ایجاد طرحواره ایی در باره شخصیت سخنران میهمان به دانشجویان گفت که گروه اقتصاد علاقه مند به بررسی نحوه واکنش دانشجویان در کلاس های مختلف به اساتید گوناگون است و از این دانشجویان پیش از حضور سخنران در دانشگاه یادداشتی را دریافت می کردند که حاوی اطلاعاتی در باره سن،پیش زمینه؛ سابقه تدریس و شخصیت او بود.در یک نسخه از این یادداشتها آماده بود: افرادی که او را می شناسند معتقدند که فردی گرم و صمیمی، سخت کوش، نکته سنج، فعال و مصمم است. نسخه دیگر مشابه نسخه اول بود، با این تفاوت که عبارت فرد نسبتا خشک و بی احساس جایگزین عبارت فرد گرم و صمیمی شده بود.

این توصیفهای شخصیتی به طور تصادفی در اختیار دانشجویان قرار گرفتند.سپس سخنران میهمان یک بحث کلاسی 20 دقیقه ایی را برگزار کرد و پس از آن دانشجویان برداشت های خود را ارزیابی کردند.  از آنجا که در این موقعیت ابهاماتی وجود داشت ( دانشجویان برای مدت زمان کوتاهی با او برخورد کرده بودند)، کلی این طور فرض کرد که آنها بر اساس طرحواره های مطرح شده در یادداشت مربوط به زندگینامه او در باره وی قضاوت خواهند کرد.

دقیقا همین اتفاق افتاد.دانشجویانی که انتظار داشتند سخنران فردی گرم و صمیمی باشد، در مقایسه با دانشجویانی که انتظار داشتند او فردی خشک و بی احساس باشد، وی را بهتر ارزیابی کردند. با اینکه کل دانشجویان همان سخنران را با رفتاری یکسان مشاهده کرده بودند، دانشجویانی که انتظار داشتند او فردی گرم و صمیمی باشد، احتمالا از وی بیشتر سوال کرده و در بحث های کلاسی مشارکت بیشتری می­کردند.

آیا مشابه این رویداد برای شما هم اتفاق افتاده است؟  آیا انتظارات شما در باره یک استاد بر برداشتهای شما از وی تاثیر داشته است؟ آیا مطابقت عملکرد او با آنچه شما انتظار داشته اید، برای تان عجیب و غریب بوده است؟ نظر یکی از همکلاسی های خود را که انتظار متفاوتی از استاد دارد، جویا شوید. آیا شما دو نفر بر اساس طرحواره های متفاوتی که به کار می­بردید، ادراکات متفاوتی در باره استاد دارید؟افراد نسبت به آنچه در دنیای پیرامون شان می­گذرد، بی توجه و بی تفاوت نیستند.گاهی چیزی که می بینیم؛ نسبتا روشن و خالی از ابهام است و برای تغییرآن نیازی به استفاده از طرحواره های خود نداریم.

برگرفته از کتاب روانشناسی اجتماعی

لینک کوتاه :

https://qasedakkhabar.ir/?p=8934

دیدگاهتان را بنویسید

آخرین اخبار

محل تبلیغات