ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی

سارا هیات

شعر حافظ از منظر روانشناسی

هر ایرانی از سال های دور در تحویل سال نو پس از اقتدا به قرآن کریم به حافظ تفالی می زند  و از آینده وسال ومال وحس وحالش خبرمی گیرد وحافظ نیز گشاده دست زبان به امید وپند می گشاید.

کد خبر : 1689
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 20 مهر 1400 - 21:35

 

سر ارادت ما وآستان حضرت دوست   

   که هرچه بر سر ما می رود ارادت اوست

حافظ شاعر قرن  8 هجری شمسی  در کنار سایر ستارگان ادب پارسی چون سعدی،فردوسی و مولانا قرن هاست به شکلی ویژه مورد توجه هر ایرانی بوده وهست و با اینکه همواره از تمسک جستن به فال و اسطرلاب  به عنوان خرافه پرستی یادشده  اما تفال به دیوان حافظ  نه تنها رنگ وبوی خرافه به خود نگرفته است بلکه در مراسمات وجشن های آئینی از جمله شب یلدا وعید نوروز جزء لاینفک سفره هر ایرانی بوده وموجبات گردهمائی خانواده و دوستان وهمدلی وهم افزائی  آن ها را فراهم نموده است .هر ایرانی از سال های دور در تحویل سال نو پس از اقتدا به قرآن کریم به حافظ تفالی می زند  و از آینده وسال ومال وحس وحالش خبرمی گیرد وحافظ نیز گشاده دست زبان به امید وپند می گشاید.

حافظ به عنوان یکی از شعرای فراملی مرزها را در نوردیده و تاثیری شگرف  بر ادبیات وفلسفه سایر ادیبان وفلاسفه دنیا نیز داشته است . تا آنجا که نیچه فیلسوف آلمانی شعر او را اعجاز می داند و می گوید شعر حافظ یک شبه ره صدساله رفته است.

طی مکان ببین وزمان در سلوک شعر  

   کاین شعر یک شبه ره صدساله می رود

با بررسی اثر گذاری شعر حافظ وماندگاری آن در میان نسل های مختلف می توان به این اصل مهم دست یافت که شعر حافظ به لحاظ محتوائی توانسته با روح انسان ارتباط برقرار نماید به یک معنا حافظ در اشعارش توانسته  به تمام کشمکش های درونی  انسان اشاره نماید وآن جاست که  انسان مستاصل  وقتی ناامیدوارتفالی به دیوان حافظ می زند روحش را به غزلی از آن گره زده و با خواندن آن به تداعی آزاد می پردازد.

از غم هجر مکن ناله وفریاد که دوش

    زده ام فالی وفریادرسی می آید

شعر حافظ به واقع  فشرده ای از روح انسان ایرانی است ،انسان ایرانی که دراغلب بزنگاه های تاریخ جهان رد پائی از او دیده می شود به جرات می توان گفت حتی در میان آثار ادب فارسی نیز  این همه شگفتی و ماندگاری طولانی یک جا دیده نشده است.هرچند فردوسی در شاهنامه ایرانی بودن  را زنده نموده و مولانا روح عرفان را در ادب فارسی تزریق نموده است و ناصرخسرو با تاکید بر ایمان واستوار قدم بودن مارا به طی طریق می خواند وسعدی در گلستان وبوستان به پندو اندرز می گردازد اما بررسی جایگاه شعر حافظ نشان می دهد هیچکداماز سایر شعرا نتوانسته اند مانند او در تمام نسل ها اینچنین جایگاه خود را حفظ و توسعه ببخشند.

در این میان خالی از لطف به نظر نمی رسد که اشعار حافظ از منظر روانشناسی نیز مورد بررسی قرار گیرد چرا که به نظر می رسد آنگونه که این غزلیات با مردم همه نسل ها ارتباط معنائی برقرار نموده اند لاجرم تاثیر مثبتی بر سلامت روان آن ها داشته اند.

روانکاوی در شعر حافظ

در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم 

 لطف آنچه تو اندیشی ،حکم آنچه توفرمائی

حافظ تا حدودی به شاعر جبر گرا شناخته می شود چرا که در بسیاری از اشعارش به قضا وقدر نظر داشته و از ناگذیر بودن انسان در سرنوشت خود خبر داده است وبه سر نهادن پی تقدیر توصیه می کند. نظریه پردازان روانکاوی از جمله فروید نیز تاکید بر جبر زندگی داشته و انسان را ناگزیر به پیروی ازسرنوشت می دانند.

البته اشعاری از این دست  به نوعی به آرامش فرد نیز کمک می نمایند زیرا بخشی از مشکلات را به گردن تقدیر وزمانه گذارده و بار سنگین عذاب وجدان را تاحدودی کاهش می دهند.

از طرفی حافظ در بسیاری از اشعار به تعارضات درونی وناهشیار نیز اشاره دارد،بررسی ناهشیار و حل تعارضات از طریق به خودآگاه رساندن آن ها از پایه های اصلی روانکاوی محسوب می شود.ناخودآگاه ،عواطف واحساسات فرد است که زمانی خودآگاه بوده اما اکنون به دست فراموشی سپرده شده است اما آثارش همچنان در زندگی ورفتار ما نمود دارد.(فدائی،1387)

در اندرون من خسته دل ندانم کیست   

که من خموشم واو در فغان ودر غوغاست

اشعار حافظ در بسیاری موارد دست ما را گرفته و به تداعی آزاد کمک می کنند.آنجا که با زبان شعر حافظ احوال خود را به زبان می آوریم.

زین دایره مینا خونین جگرم می ده        

    تا حل کنم این مشکل در ساغر مینایی

گشتالت در شعر حافظ

توجه به ماندن در حال و کنار گذاشتن وقایع گذشته ازویژگی های کلام حافظ است که نظریه گشتالت درمانی را متبادر می سازد .حافظ در این خصوص اشعار بسیاری دارد.

ای دل ار عشرت امروز به فردا فکنی

مایه نقد روان را که ضمان خواهد شد

یا درجائی دیگر

حافظا تکیه به ایام چو سهو است وخطا

 من چرا عشرت امروز به فردا فکنم

از طرفی گشتالت به توجه به کلیات به عنوان یک واحد اهمیت می دهد وشعر حافظ با آنکه متهم به پراکنده گوئی است و آنچنان که برای مثال فردوسی در شاهنامه یک داستان را پی گرفته عمل نکرده است و گاهی از عرفان گفته ورسیدن به معشوق لایزال الهی را مدنظر قرار داده است در مواردی نیز معشوق ولذات زمینی را نیز خالی از لطف نمی داند و حتی مضامین دینی وغیر دینی را در هم آمیخته و در جائی اشاره به عبادت ونماز کرده و درجائی شاهد وشراب اما توانسته به نوعی تعادل را رعایت کرده و همه خوانندگان شعر خود را راضی نگهدارد و با اقبال عمومی مواجه شود.

ردپای نئوفرویدی ها در شعر حافظ و رد پای عشق

الا یا ایهاالساقی ادرکاسنا ونا ولها  

 که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها

از نظر اریک فروم که یک روانشناس-جامعه شناس نئوفرویدی است عشق یک هنر است که رسیدن به آن استعداد می خواهد وبرای رسیدن به عشق فردباید صلاحیت لازم را کسب نمایدتا به عشق وکمال برسد.

طفیل هستی عشق اند آدمی وپری   

ارادتی بنما تا سعادتی ببری

از طرفی علاقه اجتماعی وتاکید بر انگیزه های اجتماعی مطابق آنچه در دیدگاه آدلری دیده می شود  نیز جایگاه ویژه ای در غزلیات حافظ دارد.از نظر آدلر انگیزه های اجتماعی می تواند بر کاهش اضطراب و تمرکز بر هشیار مفید باشد .همچنین توجه به مضامین اشعار حافظ وتشابه آن ها با نظریه آدلر (به عنوان یک نئوفرویدی ) از نظر توجه به سبک زندگی،اصلاح باورها(مبنای شناخت درمانی) و برتری جوئی بدون انتقام نیز قابل بررسی است.

توجه به علاقه اجتماعی در این بیت

اوقات خوش آن بود که با دوست به سر شد

 باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود

و توجه به سبک زندگی  و انتخاب همنشین نیکخو در این بیت

نازنینی چو تو پاکیزه دل وپاک نهاد

 بهتر آن است که با مردم بد ننشینی

 و اشاره به برتری جوئی

طاعت از دست نیاید گنهی باید کرد

  در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد

تلاقی شعر حافظ با نظریات شناختی

نظریه پردازان شناختی از جمله بک والیس به باور ها وافکار ناکارآمد فرد اشاره دارند و آنها را ریشه هیجانات و رفتار های نابهنجار می دانندولذا معتقد هستند با جایگزین نمودن افکار منطقی به جای افکار ناکارآمد می توان رفتار های متعادل تری داشت .حافظ در اشعار زیادی به رها کردن افکار منفی اصرار ورزیده است

چون سرآمد دولت شب های وصل  

بگذرد ایام هجران نیز هم

که توجه فرد را به این نکته جلب می نماید که زندگی همواره بر یک پاشنه نچرخیده و آنچنان که سختی هست خوشی نیز در ادامه خواهد آمد.(اشاره به تفکر غیر منطقی سیاه نمائی)

در نظریات شناختی توجه به خودگویه های منفی ولزوم دوری از آن ها نیز وجود دارد. مایکن بام از نظریه پردازان شناختی معتقد است این خودگویه های منفی موجب ایجاد حس ناخوشایند در فرد می شود که باید از آن دوری جست .شعر حافظ مملو از سفارش به دوری کردن از حس ناخرسندی و توجه به غنیمت شمردن گذر زمان است.

حافظا چون غم وشادی جهان درگذر است  

بهتر آن است که من خاطر خود خوش دارم

رسیدن به خودشکوفائی درشعر حافظ

مازلو انسان گرائی است که به رسیدن انسان به خودشکوفائی اهمیت داده و می گوید فرد از دو راه می تواند استعداد های خود را به عرصه ظهور برساند اول آنکه فرد بر نگرش های منفی ومخرب غلبه کندوترس وناامیدی را کنار گذاشته واعتماد به نفس خود را باز یابد سپس با شناخت از خود ومحیط اطراف بتواند محیط را کنترل و به خدمت خود در آورد.حافظ در بسیاری از اشعار خود بردست یابی به توانمندی های شخصی و داشتن اعتماد به نفس بالا اشاره می نماید و به خود متکی بودن را از ویژگی های انسان های توانمند برشمرده است.

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود

 زهر چه رنگ تعلق پذیرآزاد است

ویا در جایی گفته است

گر روی پاک ومجرد چو مسیحا به فلک

  از چراغ تو به خورشید رسد صد پرتو

انسان گرائی در شعر حافظ

دردیدگاه انسان گرائی فرد با توجه به دریافت های محیطی وتجاربش از دنیای پیرامون به خودپنداره ای دست می یابد که”خود” نامیده می شود(میلین1388)فرد باید بتواند خود واقعیش را بشناسد و دیدگاه مثبتی نسبت به آن داشته باشد از طرفی یک خود ایده آل نیز به تدریج در فردشکل می گیرد که انگیزه پیشرفت وتعالی را در وی ایجاد می کند. فاصله بین خود واقعی و خود ایده آل باید منطقی باشد به عبارتی فرد با کمال گرائی غیر منطقی نباید خود ایده آلی ترسیم نماید که دور از دسترس باشد همچنین باید متناسب با هدف خود(رسیدن به خود ایده آل)تلاش نماید. درصورت عدم رعایت این موارد فرد دچار اضطراب می گردد.

توجه به این دو بیت حافظ می تواند تمامی مطالب عنوان شده در مورد این مبحث انسان گرائی را تبیین نماید.

صلاح کار کجا و من خراب کجا  

ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا

که اشاره به ترسیم غیر منطقی خود ایده آل دارد.

و در بیت دیگر

تکیه بر جای بزرگان نتوانم زد به گزاف

 مگر اسباب بزرگی همه آماده کنی

در این شعر حافظ ابتدا به پذیرش خود واقعی وسپس تلاش برای رسیدن به خود ایده آل تاکید دارد.

و در پایان  با توجه به مبانی روانشناسی مثبت اشعار حافظ را مملو از هیجانات مثبت می یابیم چرا که به گفته آرگایل وسلیگمن به عنوان بنیان گزاران روانشناسی مثبت نگر فرد را زمانی می توان شاد دانست که برآیند هیجانات مثبت او به نسبت 3 برابر هیجانات منفی وی باشد. (مثبت بودن ،ص 32 )بانگاهی به اشعار حافظ که شامل 495 غزل می باشد 137 غزل آن حاوی هیجانات مثبت و 40 غزل محتوای رنج واندوه دارد.لذا نسبتی بیش از 3 به 1 به نفع شادکامی در غزلیات حافظ برقرار است.

بادل خونین لب خندان بیاور همچو جام

 نی گرت زخمی رسد آنی چو چنگ اندر خروش

تمرکز بر داشتن فضائل اخلاقی نیکو،هیجانات مثبت ونهادهای مثبت از راه های رسیدن به شادکامید روانشناسی مثبت نگر است که در شعر حافظ از این دست اشارات فراوان وجود دارد.

ساقی به نور باده برافروز جام ما

 مطرب بگو کار جهان شد به کام ما

ورای آنچه گفته شد به واقع شعرحافظ نغز تر از آن است  که بتوان با این دانش اندک از آن سخن گفت .حافظ آنچنان بر زیباشناسی  کلام ومضامین مشترک فکری،روحی وحسی انسان مسلط بوده است که شعرش همچنان بعداز قرن های متمادی هنوز به هر زبان و آئینی در هر کوی و برزن خوانده می شود و به قول “گوته”زبان حافظ اعجاز شعر تاریخ است .(والای تاریخ،گوته)تاریخ بازهم از حافظ خواهد نوشت.

خوشتراز فکر می و جام چه خواهد بودن   

  تا ببینیم سرانجام چه خواهد بودن