تاب آوری و معلولیت ترجمه و تنظیم از طاهره عزیزپور

معلولیت و تاب آوری

روایت های منفی فراوانی در مورد تحصیلات دانشگاهی افراد معلول در تحصیلات عالی وجود دارد که منجر به نتایج رشد منفی می شود چرا که به جای اینکه بر تاب آوری و نقاط قوت مان تأکید کنند، بر “نقص” و “وابستگی” مان تأکید می کنند. چرا؟
کد خبر : 1427
تاریخ انتشار : پنج‌شنبه 3 تیر 1400 - 17:03

ترجمه و تنظیم طاهره عزیز پور ، روانشناس و مترجم

تاب آوری و معلولیت

روایت های منفی فراوانی در مورد تحصیلات دانشگاهی افراد معلول در تحصیلات عالی وجود دارد که منجر به نتایج رشد منفی می شود چرا که به جای اینکه بر تاب آوری و نقاط قوت مان تأکید کنند، بر “نقص” و “وابستگی” مان تأکید می کنند. چرا؟

چون ما معلولین خودمان راوی داستان ها نیستیم!

نگرانی های هشدار دهنده:

 هنوز هم معلولیت مانعی برای خودسازی و مشارکت های مهم در جامعه است. حتی دسترسی به تحصیلات عالی برای افراد معلول سخت تر است.

این امر تا حد زیادی به این دلیل است که در جامعه ای زندگی می کنیم که به طور خودآگاه یا ناخودآگاه نسبت به وضعیت افراد معلول، نگرش منفی دارند.

بنابراین، مهم است که چه کسانی داستان افراد معلول را نقل می کنند. بیشتر داستان هایی که در مورد افراد معلول گفته می شود، توسط افرادی روایت می گردد که خودشان معلول نیستند!

سلامت روان:

امروزه اکثر مطالعات تأکید می کنند که عامل اصلی تاب آوری ، توانایی سازگاری به هنگام مواجهه با سختی ها- داشتن روابط مراقبتی و حمایتی است.

 اکثر افراد معلول، قربانیان اصلی تعصبات نگرشی هستند که جو عاطفی در خانه و مدرسه می تواند به سلامت روان آن ها آسیب برساند.

زورگویی و تبعیض در خانه و مدرسه باعث کاهش اعتماد به نفس شان می شود و حتی می تواند منجر به مشکلاتی از جمله افسردگی، نارضایتی، نا امنی و عملکرد ضعیف گردد.

چندین بار برای من پیش آمده است که این مرحله را پشت سر گذاشته ام و نمی خواستم به مدرسه بروم چون همکلاسی هایم به من خیره می شدند یا واکنش هایشان خوب نبود. من به دنبال هر بهانه ای بودم تا سر کلاس هایم حاضر نشوم، زیرا در بیشتر روزهای مدرسه، انگار که روی حالت بقا بودم، فقط زنده بودم و اصلا از اطرافم لذت نمی بردم که برایم بسیار طاقت فرسا بود.

من توانستم این مرحله را پشت سر بگذارم چون این شانس را داشتم که در خانواده ای دوست داشتنی و دلسوز بزرگ شوم.

 من می دانستم که خانواده ای با محبت برای رفتن به خانه دارم و همین باعث حرکت و پیشرفت من می شد اما این موقعیت برای همه افراد معلول وجود ندارد.

راهکارها:

در ابتدا نیاز است که قوانینی وضع شوند مبنی بر اینکه مؤسسات وساخت وسازهای جدید  ملزم به در نظر گرفتن سازه هایی برای معلولین باشند و مؤسسات قدیمی نیز، زیر ساخت های خود را نوسازی کنند تا برای معلولین قابل دسترسی باشد.

بعلاوه قوانینی وجود داشته باشند که تبعیض بر اساس معلولیت را منع کنند و فرصت برابر افراد معلول با سایرین برای تحصیل و مشارکت در جامعه را تضمین کنند.

 اگرچه که بهتر است که افراد معلول را در تصمیم گیری ها شرکت دهند.

در مجموع، اگر مسئولین، افراد معلول را در تدوین این سیاست ها مشارکت ندهند، این سیاست ها فراگیر و قابل استفاده نخواهند شد.

بنابراین مهم است که چه کسی داستان را تعریف می کند و در واقع این خودِ معلولین هستند که می توانند به بهترین نحو، تجربیاتشان را توضیح دهند.

و در نهایت اینکه داستان ما معلولین با تأکید بیشتر بر آسیب پذیری مان تعریف می شود و تأکید کمتری بر تاب آوری مان دارند.

 حتی با وجود اینکه افراد معلول زیادی در برابر اشکال مختلف سختی ها مقاومت و بر چالش ها و سختی های زیادی در زندگی غلبه کرده اند.

مهم است که چه کسی داستان را تعریف می کند!

(راوی این متن یک فرد معلول است)

چهار سال پیش، این شانس را داشتم که در یک مسابقه شعرخوانی شرکت کنم و برنده سه جایزه شوم.

موفقیت من به طور چشمگیری در مقالات زیادی درباره افراد معلول و افرادی که غیرممکن ها را ممکن می سازند، برجسته شد. وقتی مجری مراسم من را صدا زد و من با ویلچرم به سمت سِن می رفتم، نمی دانستم که شعرم قرار است مرا برنده سه جایزه کند.

از نظر تعداد جوایز، این اتفاق بزرگترین پیروزی برای یک شرکت کننده در آن شب بود. با این حال، بلافاصله بعد از مسابقه، نظرات زیادی در گزارش های خبری و رسانه های اجتماعی منتشر شد که اذعان کرده بودند من آنقدر ها هم خوب نبودم و فقط بخاطر اینکه روی ویلچر بودم، داورها از روی ترحم مرا برنده اعلام کرده اند.

این اتفاق باعث شد که به خودم یادآوری کنم کسی که معلول است باید به نسبت همسالانش سخت تر بجنگد تا به اهدافش برسد و حتی باید خیلی بیشتر تلاش کند تا ثابت کند که اگر به اینجا رسیده است حتما لیاقتش را دارد و نه به دلیل اینکه دنیا دلش برایش سوخته است!

در واقع، داستان هایی در مورد راه تاب آوری افراد معلول، اغلب محدود به روایت های یک خیریه و سخنرانی های الهام بخش می شود اما علیرغم همه این سختی ها، ما هر روز می جنگیم تا چیزی بیشتر از این اتفاقات رقم بخورد.

آمادگی برای ورود به دانشگاه:

برای فردی معلول که از ویلچر استفاده می کند، سیستم آموزشی یک کابوس است، از نحوه تأسیس مؤسسات گرفته تا نحوه ارائه برنامه های آموزشی شان.

بیشتر دوستان معلول من که در مدرسه، دانش آموزان خوبی بودند به دانشگاه نیامدند عمدتا به این دلیل که معلول بودن یعنی اینکه همه چیز خیلی گران است و تلاش بیشتری را می طلبد، از حمل و نقل گرفته تا تحمل زورگویی در مدارس، تا حتی پیدا کردن مدرسه ای که آمادگی مراقبت از شما را داشته باشد.

بنابراین، زمانی که برای دانشگاه آماده می شدم می دانستم که برای اولین بار در زندگی ام به کمتر از این راضی نخواهم شد

چرا که به شدت جنگیدم تا دوران دبیرستان را در یک روستای کوچک بگذارنم و تحصیلاتم را با نمرات بالا به پایان برسانم. این موضوع بدین معنی بود که باید به جای همه دوستانی که تا به اینجا نرسیده اند می جنگیدم  به جای هر آنکه داستانش محدود به فقط یک پرونده خیریه می شد.

خوشبختانه، من توانستم در دانشگاه رهبری آفریقا و دانشگاه نیو همپشایر جنوبی پذیرفته شوم که در نهایت دانشگاه نیوهمپشایر جنوبی را انتخاب کردم چرا که برای وضعیت من مناسب تر بود. این دانشگاه یکی از معدود موسسات فراگیر است اما هنوز هم گاهی اوقات با رفتار تبعیض آمیز ضمیر نا خودآگاه استادان رو به رو می شوم.

وجود من به عنوان تنها دانش آموز معلول در کل مؤسسه به این معنی است که من با دیگر دانش آموزان داستان مشترکی ندارم.

دانستن این موضوع که راه تاب آوری من این است که برای رسیدن به یک هدف مشابه باید خیلی بیشتر از بقیه تلاش کنم و ثابت کنم که لایق بودن در اینجا هستم،، می تواند به نوعی ناامیدکننده باشد.