داستان 50 کلمه ای《گلوله های خودی》

وقتی سیمان را آماده کرد از ظهر گذشته بود.سکوت یکنواختی بر شهر حکومت می کرد.مقداری سیمان بر می داشت و روی هر سوراخ می مالید.رو به من گفت:دیروز پس از آنکه پیروز شدیم،سربازان از شوق دیوار ها را گلوله باران کردند.این ها جای گلوله های خودی است. کیانوش بتواز

کد خبر : 632
تاریخ انتشار : پنج‌شنبه 2 بهمن 1399 - 12:14

وقتی سیمان را آماده کرد از ظهر گذشته بود.سکوت یکنواختی بر شهر حکومت می کرد.مقداری سیمان بر می داشت و روی هر سوراخ می مالید.رو به من گفت:دیروز پس از آنکه پیروز شدیم،سربازان از شوق دیوار ها را گلوله باران کردند.این ها جای گلوله های خودی است.

کیانوش بتواز